با سهراب(چهارشنبه 18 اردیبهشت 87 ساعت 8:31 عصر )
رو به غروب ریخته سرخ غروب
جابجا بر سر سنگ.
کوه خاموش است.
می خروشد رود.
مانده در دامن دشت
خرمنی رنگ کبود.
سایه آمیخته با سایه.
سنگ با سنگ گرفته پیوند.
روز فرسوده به ره می گذرد.
جلوه گر آمده در چشمانش
نقش اندوه پی یک لبخند.
جغد بر کنگره ها می خواند.
لاشخورها، سنگین،
از هوا، تک تک ، آیند فرود:
لاشه ای مانده به دشت
کنده منقار ز جا چشمانش،
زیر پیشانی او
مانده دو گود کبود.
تیرگی می آید.
دشت می گیرد آرام.
قصه رنگی روز
می رود رو به تمام.
شاخه ها پژمرده است.
سنگ ها افسرده است.
رود می نالد.
جغد می خواند.
غم بیاویخته با رنگ غروب.
می تراود ز لبم قصه سرد:
دلم افسرده در این تنگ غروب.
کلمات کلیدی :
» رسول اناری
»» نظرات دیگران ( نظر)
با سهراب(چهارشنبه 18 اردیبهشت 87 ساعت 8:28 عصر )
دریا و مرد
تنها ، و روی ساحل،
مردی به راه می گذرد.
نزدیک پای او
دریا، همه صدا.
شب، گیج در تلاطم امواج.
باد هراس پیکر
رو می کند به ساحل و در چشم های مرد
نقش خاطر را پر رنگ می کند.
انگار
هی میزند که :مرد! کجا می روی ، کجا؟
و مرد می رود به ره خویش.
و باد سرگران
هی میزند دوباره: کجا می روی ؟
و مرد می رود.
و باد همچنان...
امواج ، بی امان،
از راه میرسند
لبریز از غرور تهاجم.
موجی پر از نهیب
ره می کشد به ساحل و می بلعد
یک سایه را که برده شب از پیکرش شکیب.
دریا، همه صدا.
شب، گیج در تلاطم امواج.
باد هراس پیکر
رو می کند به ساحل و ...
کلمات کلیدی :
» رسول اناری
»» نظرات دیگران ( نظر)
با سهراب(چهارشنبه 18 اردیبهشت 87 ساعت 8:25 عصر )
سرود زهر
می مکم پستان شب را
وز پی رنگی به افسون تن نیالوده
چشم پر خاکسترش را با نگاه خویش می کاوم.
از پی نابودی ام ، دیری است
زهر میریزد به رگ های خود این جادوی بی آزرم
تا کند آلوده با آن شیر
پس برای آن که رد فکر او را گم کند فکرم،
می کند رفتار با من نرم.
لیک چه غافل!
نقشه های او چه بی حاصل!
نبض من هر لحظه می خندد به پندارش.
او نمی داند که روییده است
هستی پر بار من در منجلاب زهر
و نمی داند که من در زهر می شویم
پیکر هر گریه، هر خنده،
در نم زهر است کرم فکرمن زنده،
در زمین زهر می روید گیاه تلخ شعر من.
کلمات کلیدی :
» رسول اناری
»» نظرات دیگران ( نظر)
صحیفه سجادیه(چهارشنبه 18 اردیبهشت 87 ساعت 8:18 عصر )
ستایش برای خداست؛ او که در پیکر ما ابزارهایی برای گشودن و بستنِ اندامها نهاد، و ما را از نیروی زندگی بهرهمندی داد، و اندامهایی برای کار و تلاش در ما پدید آورد، و از خوردنیهای پاک و گوارا روزیمان کرد، و با فضل و بخشش خود ما را توانگر ساخت. و با نعمت خویش سرمایهمان بخشید.
کلمات کلیدی :
» رسول اناری
»» نظرات دیگران ( نظر)
صحیفه سجادیه(چهارشنبه 18 اردیبهشت 87 ساعت 8:17 عصر )
ستایش برای خداست؛ او که زیباییهای آفرینش را برای ما برگزید، و روزیهای پاک و نیکو را به سوی ما روان گردانید،
و ما را بر همهی آفریدگان برتری بخشید و بر آنان چیرگی داد. پس اینک هر آفریدهای به توانایی او فرمانبردار ماست. و به یاری او در اطاعت ما ناچار.
کلمات کلیدی :
» رسول اناری
»» نظرات دیگران ( نظر)
صحیفه سجادیه(چهارشنبه 18 اردیبهشت 87 ساعت 8:14 عصر )
ستایش برای خداست که خود را به ما شناسانید، و شیوهی سپاسگزاریِ از خود را به ما آموخت، و درهای علم به پروردگاریاش را به روی ما گشود، و ما را به اخلاص ورزیدن در توحیدِخود رهنمون ساخت، و از شک و ناباوری نگاه داشت.
کلمات کلیدی :
» رسول اناری
»» نظرات دیگران ( نظر)
سخت مگیر(چهارشنبه 18 اردیبهشت 87 ساعت 8:12 عصر )
آن که درخت وجودش انعطاف پذیر بُوَد، شاخسارش فراوان گردد.
کلمات کلیدی :
» رسول اناری
»» نظرات دیگران ( نظر)
از دنیا آنچه به سویت آید برگیر و از آن استفاده کن، و از آنچه از تو روی گردانَد روی گردان و خود را اسیر آن مکن. پس اگر نتوانی، لااقل شخصیّت خود را پاس دار و آن را قربانی مال اندوزی مکن.
کلمات کلیدی :
» رسول اناری
»» نظرات دیگران ( نظر)
خودپسند مباش(چهارشنبه 18 اردیبهشت 87 ساعت 8:7 عصر )
بر خود مناز، و خودپسندیت را بریز، و قبرت را یاد کن.
کلمات کلیدی :
» رسول اناری
»» نظرات دیگران ( نظر)
عطرآگین باشید(چهارشنبه 18 اردیبهشت 87 ساعت 8:5 عصر )
مُشک چه خوشبوی نیکویی است. حملش آسان و رایحهاش خوشبوکننده است.
کلمات کلیدی :
» رسول اناری
»» نظرات دیگران ( نظر)
لیست کل یادداشت های این وبلاگ