
دریاى بى کرانه عواطف و احساسات پاک علی به موج آمد و باران اشک از دیدگان فرو بارید؛ همان گونه که دست فاطمه در دستش بود، سر او را به سینه چسبانید تا شاید قلب طوفان زده اش آرامش یابد و اقیانوس متلاطم وجودش به سکون و آرامش گراید؛ و هر ساعتى گریستند.
لحظات عجیبى بود. فرشتگان به گریه افتادند و زمین و زمان رنگ غم گرفت .
آن گاه امیرمؤمنان فرمود: گرامى همسرم ! فاطمه جان ! مام پرفضیلت فرزندانم ، دخت پرشکوه پیامبر، با تو هستم !
با تو، جلوه نور، فروغ ابدیت ، دخت بهشت !
با تو، امانت گرانبهاى خدا و پیامبر، آرى با تو!
به خداى سوگند، تو بالاتر و داناتر از آن هستى که جز آن گونه که خود گفتى عمل کرده باشى .
معاذ الله ، انت اعلم بالله و ابر و اتقى و اکرم و اشد خوفها من الله ان اوبخک بمخالفتى (745)
فاطمه جان ! دورى تو براى من سخت است و فراقت گران .
ادامه مطلب... |